"همه چی آرومه!من چه قدر خوشبختم!"...چه قدر این ترانه مسخره اس!...البته ببخشید اول بسم الله بدون آمادگی قبلی یهو به قول خودم هولوقی نظرمو گفتم...خود من هم گاهی که سرخوشی به سرم می زنه یه سری از این ترانه های سراسر خوشحالی رو زمزمه یا گوش می کنم،مثل دلمو برد،سرمو برد پارسا چلیک،یا بالای بالای اشکین ملودی،ولی خدا می دونه در شنگولانه ترین حالم هم یه همچین گلواژه ای رو ادعا نمی کنم...یادمه یه مصاحبه ای با نصرالله مدقالچی از بزرگان عرصۀ دوبله ایران می کردن،گفت آدمی که مشکل نداشته باشه زیر چند متر خاک خوابیده!...حتا اگه نخوایم با عینک بد بینی به اطرافمون نگاه کنیم و هر چیزی رو مشکل فرض کنیم،زندگی بدون فراز و نشیب هیچ لذتی نداره...اصلا مزه آروم بودم به همون موقت بودنشه...
از صفر شروع کردن خالی از لطف نیست،ولی وقتی خیلی تکرار بشه آزاردهنده می شه...احساس می کنم زندگیم رفته روی مد تکرار...خب البته در پشت هر تکراری یه تجربه خوابیده ولی من باید کیو ببینم اگه نخوام در یه زمینه ای پیر تجربه بشم؟(چشمک)...هنوز کشتی گرفتنام با روزگار ادامه داره،امیدی هم به سرعقل اومدنم نیست،می خواستم سر به راه بشم تا به حال شده بودم دیگه،اصلا من یه جا نمی تونم آروم بشینم،بعد یه مدتی وول وولکم می گیره،خودم با دستای مبارکم می زنم آرامشم رو به هم می زنم...اونجاس که شاعر می گه...چی؟نه،اونو نمی گه،می گه توی روحت فرهاد آروم بشین!
خوش باشید بچه ها،من الان تازه از خواب بیدار شده بودم و این اخلاق شیرین چون عسلم هم ناشی از همونه،شما به بزرگی تون ببخشید،تکرار نمی شه،هفته خوب و موفقی پیش رو داشته باشید!