خب امروز آخرین روز تعطیلات منه...با این که هیچ جا نرفتم و خونه بودم، روی هم رفته بد نگذشت...وقتم رو جوری تنظیم کردم که به همه کارام رسیدم...تنها کاری که اون جور که می خواستم انجام ندادم ادامه بازنویسی کتاب سومم بود که اون رو هم از فردا شروع می کنم...دیگه چیزی نمونده،فوقش سه فصل دیگه بنویسم تمومه...خوشبینم که تا قبل از دهمین سالگرد شروع نوشتنش در آبان ماه تمومش کنم........و از حالا دیگه مرخصی نمی گیرم تا عید نوروز...معمولا هفته دوم عید رو مرخصی می گیرم و می چسبونمش به هفته اول...در دو سال گذشته بهترین تفریح من در چهارده روز تعطیلی ورزش بوده....خوشبختانه هر سال یه هم پا داشتم و دعا می کنم در تعطیلات عید بعدی هم باز یکی باشه....نه این که اگه کسی نباشه ورزش نمی کنم،ولی ورزش دسته جمعی لذت دیگه ای داره...
خنده داره،تعطیلی سه روزه عید فطر کم بود،حضرات حالا پیشنهاد تعطیلی یه هفته ای بین عید غدیر تا قربان رو مطرح کردن...البته این تلاشی است در جهت حذف کردن تعطیلات عید نوروز...واقعا نمی دونم چی باعث می شه اینها این طور با تبر بیفتن به جون هویت اصیل ایرانی مون و البته تیشه بزنن به ریشه خودشون...امسال ماه رمضون شاهد تغییرات شگرفی بودم،خیلی از کسانی که تا همین پارسال،سال های سال از بچگی روزه می گرفتن امسال دیگه نگرفتن،اعتقادات مردم برگشته،روش های اصلاحی حضرات هم نتیجه معکوس می ده...داره بد زمونه ای می شه،خدا رحم کنه!
خب،می بینید که این بار بنده از پاپ کاتولیک تر شدم،فرهاده دیگه،هر دفعه یه جوره،البته شاید تنوع اون هم در مطالب وبلاگ بد نباشه،آخه اگه قرار باشه من هر دفعه یه سری حرف تکراری بزنم که همین دو سه تا خواننده ام رو هم از دست می دم.....
برم،اونهایی که این مدت رو روزه گرفتن عیدشون مبارک،برای همه شروع هفته خوبی رو آرزومندم،چیزی از تابستون نمونده،دو هفته تا پاییزی که دوستش ندارم،بزن بریم که همین دو هفته می تونه پر از خاطرات خوب باشه....